امیدوارم ....!

به نام خدا

آرزو می کنم کتاب های خوب بخوانی،

 

                        اهنگ های خوب گوش کنی،

عطر های خوب ببویی،

               با آدم های خوب حرف بزنی و

فراموش نکنی

که هیچ وقت" دیر نیست"

              بودن چیزی که دوست داری باشی. . .

 ‌.                  #روزبه_معین

               

  • ۷
  • نظرات [ ۵ ]
    • 🌵....!
    • پنجشنبه ۴ مهر ۹۸

    ...!

    توی کارش موفق بود!
    عروس که شد، قید کار کردن را زد.
    چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد.
    گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند."
    گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی."
    لبش می خندید چشمهایش اما نه...
    غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند.
    این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟!
    بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم!
    چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد!
    قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را ...

    مریم سمیع زادگان!

  • ۳
  • نظرات [ ۸ ]
    • 🌵....!
    • چهارشنبه ۳ مهر ۹۸

    شادی🌵🎶💞😹😽😸!

               به نام خدا 💞

                   🌿💫 یکی از راه های شاد بودن داشتن هدف و تلاش کردن برای هدفه ...

     اهداف کوتاه مدت و بلند مدت ....

                 🌿💫امید وار بودن باعث شادی میشه ! 

                 🌿💫 توکل کردن به خدا باعث ارامش درونی میشه🌌...

                    🌿💫  خودتون و دوست داشته باشید اینجوری راحت تر زندگی میکنید ! و از زیبای های زندگی لذت میبرید و رابطتون با افراد هم بهتر میشه !

                  🌿💫 برای بهتر شدن خصوصیات رفتاری و جسمانی تونتلاش کنید ! در اینراهم به خدا توکل کنید و تلاش کنید ! 

                🌿💫 برای خودتون زندگی کنید هرکس قانون های خاص خودش را. دارد ... این زندگی مال شماست هرجور دوست دارید آن را بسازید ... معیار های  شکست موفقیت خودتون را داشته باشید و به بقیه توجه ی نکنید!

             🌿💫 هیچوقت خودتان را مقایسه نکنید ! 

            🌿💫 برای موفقیت های کوچک جشن🎶بگیرید !

                  🌿💫  به محیط زیست محبت کنید !🐑🐮🐥🌱🐟🐛🐜

              🌿💫 با دیگران "مهربون" باشید ،این دنیا در صلح با شماست!

                  🌿💫معتقد باشید با خوشبین بودن و شادی و مهربانی همه کار ها " خوب " پیش میرود ...

               🌿💫 مهمترین عامل شادی و ارامش درونی این است که ایمان و اطمینانتان را به معبود تان افزایش دهید و با او راز و نیاز کنید ...💫❤

             🌿💫به تغذیه توناهمیت  بدهید

                🌿💫  در برنامه خود ورزش روزانه را قرار دهید ...

     

    انشالله همیشه شاد و سلامت باشی!

     فاکتور های شادی به نظر شما چیه ؟

     

     

                 

     

  • ۲
  • نظرات [ ۳ ]
    • 🌵....!
    • سه شنبه ۲ مهر ۹۸

    خدا جونم مرسی 😊🎶🌵...!

  • ۴
  • نظرات [ ۱ ]
    • 🌵....!
    • شنبه ۳۰ شهریور ۹۸

    زندگیتان را باکسی شریک نشوید !!؟🌵..

    به نام خدا

     زندگیتان را باکسی  شریک نشوید ! 

    من حتی گاهی حوصله بهانه گیری های دلم را هم ندارم ...

    نمی دانم چه مرگش است !

    گاهی هم برایش یک لیوان قهوه می ریزم آهنگ شعر پاییزی" رستاک"را می گذارم و داخل ایوان باهم میرقصیم !! 

     برای دلم کتاب میخوام با او حرف میزنم  ...

    ما باهم بحث میکنیم گاهی او با من قهر میکند

    میشنینم و نازش را می کشم گاهی هم من با او ...

     باهم در بازار قدم میزنیم بعد از کلی فکر و جستجو  و مشورت باهم لباسی می خریم ...

    گاهی حال هر دومان بد است آنوقت ها هردو می نشینیم زار زار گریه میکنیم!

    گاهی شدیدا میخواهد تنها برویم سینما فیلم ببینیم !

    خوب من هم هوایش را دارم دست دلم رامیگیرم و. میبرم سینما!

    گاهی هم عین بچه های کوچک پایش را به زمین می کوبد می گوید بغلم کن !!!

    من دارم سعی میکنم بیشتر بشناسمش آخر دلم موجود جالبیست دارم کمکم "عاشقش" میشوم!

     

    .

    .

    .

    .

    .

    .ّآخر چطور

    زندگیتان را با کسی شریک میشوید ؟

    چهار نفر زیر یک سقف ؟؟؟!

    او و دلش و شما و دلتان ! 

    خیلی قاطی نمی شود؟؟؟؟ ..

    اصلا شاید. او دلش را بیشتر از شما دوست بدارد ...

    یا شاید شما 

    شاید آنوقت آن لباسی که دلم بگوید نپوشم ...

    برای دلم گل نخرم ...

    اورا تنها به سینما نبرم ...

    در ایوان دوتایی قهوه نخوریم !

    خوب آنوقت با من قهر میکند ..

    شاید هیچوقت،وقت نکنم نازش را بکشم 

     

     

    .

    .

    .

     چرا باید زندگیمان را  با  کسی شریک شویم ؟

     

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • 🌵....!
    • پنجشنبه ۲۸ شهریور ۹۸

    ادمک های روی "هم" ریخته ای به نام "مردم"

    به نام خدا 

     

    هر  از چندگاهی دست میبرم در قلبم یک سری از اهالی شهر دلم را

    آن  کسانی که نشسته اند کنج قلبم بیرون میکشم ....
    همان هایی که. نمی توانم اسمی برایشان بگذارم قلبم اصلا نمی تواند صدایشان بزند بیکار. نشسته اند کنج قلبم بیخود جا اشغال کرده اند ...

    ....  میگذارمشان روی صفحه انگشت سبابه ام را به شست دستم  میچسبانم و کمی هدفدار گیری.  و. حالا پرتابشان میکنم خارج از کادر ....

    حالا اضافه شدند به آدمک های روی هم ریخته آنطرف امپراطوری قلبم ... حالا نامشان را "مردم " می گذارم ...

    نسبتشان مشخص شد !

    حالا اضافه شد ند به آن دسته آدم هایی که حتی حرف زدنشان هم برای قلبم بی اهمیت است "حرف مردم" 

     

     

    .

    .

    .

    .

    .

    آدمک های روی هم ریخته ای به نام مردم !

    🌵...!

     

     

  • ۶
  • نظرات [ ۴ ]
    • 🌵....!
    • چهارشنبه ۲۷ شهریور ۹۸

    سوال ...متنی درکار نیست ... اگر صدای مرا می شنوید دستی تکان دهید!

     

     به نام خدا

     

    بازهم کمی از اون سوال های کلیشه ای  که شاید با دیدنش بگوئید دیگر خیلی خنک شده !

     

    دوست دارید #سوپرایز شوید. یا همه چیز طبق برنامه پیش بره ؟ ....

    اتفاق های  منفی وجود داره یا همه بستگی به دیدگاه مادارد؟ ...

  • ۴
  • نظرات [ ۳ ]
    • 🌵....!
    • سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۸

    دنیای شما

             به نام خدا 

     

     

    🌿

     چقدر  تلاش میکنید تا خودتان را حفظ کنید ؟

     چقدر برای ارزشمند بودن در نظر دیگران میجنگید یا تظاهر می کنید؟

    اگر کسی برداشتی بکند  که به مذاق احوالات و ویژگی هایتان خوش نیاید. چه میکنید ؟ 

    می جنگید ؟ تصحیحش میکنید؟ یا می گذارید در دنیای خودش از شما شخصیتی بسازد که نیستید ؟

    آنطور که من می دانم این آدم های اطرافتان اصلا شمارا نمی شناسند ! 

    بستگی  به حال  احوال خودشان دارد بستگی به طرز نگاه و تصور خودشان دارد ...شما هم آنهارا نمی شناسید ! شما حتی خودتان را هم نمی شناسید 

    "این دنیا پر از دنیا ست " هر انسان دنیا خودش را داد قانون هر دنیا به دنیای دیگر فرق میکند....

    شما هم در هر دنیای یک جور تعریف میشوید ....

    ویژگی هایتان از دنیای به دنیای دیگر رنگ عوض میکند ...

    آنها خودشان را در لباس شما تصور میکنند و شمارا می شناسند و ادمکی طراحی میکنند در خیالشان و نامش را "شما " می گذارند ...ّ

    .

    .

    .

     نمی دانم منظورم را فهمیدید یا نه ؟! 

     🌵...!

    ......................

    پ.ن: چقدر از کلمه # دنیا و # شما استفاده کردم !!

     

       

     

     

     

  • ۶
  • نظرات [ ۳ ]
    • 🌵....!
    • سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۸

    چقدر یک اثر هنر روی شما اثر میگذارد ؟!🌌

                                                    به نام خدا 

                .   

                 دیدن یک تصویر هنری تا چه حد شمارا تحت تاثیر قرار میدهد ؟

     بیشتراز آنکه. تصویر هنری روی من تاثیر بگذارد نقاش آن تاثیر میگذارد! یعنی افکارش .... منظورش از تصویر. یا مجسمه یا ... خلق کرده ....

    چون پشت هر اثر هنری یک کتاب ،داستان و غم و شادی  نهفته است ....

     به همین علت من بیشتر از آنکه نقاشی کنم بیشتر انواع سبک هارا میخونم یا توضیحات زیر نقاشی ها . آثار هنری ...  هرچه نقاشی مرموز تر باشد بیشتر جذبش میشم ... 

                     چند وقت پیشیک کتاب گرفتم درباره نقاشان مکزیک یعنی عاشقشون شدم ! 

     عامل علاقه شدید من  به دیدن نقاشی "فریدا کالو" ست ....

    سبک نقاشیش که پر از مفهومه و تا توضیحاتشو نخونی کامل درکشون نمیکنی  برام لذت بخش بود ....

      طرح های کاملا علمی در  یک تصویر کاملا هنری

    غم و...  که در نقاشی هایش موج میزند ...

       # خودنگاره 

     باعث شد شدیدا طرفدار نقاشی های فرا واقعگرایی جادوی بشم ....

    یا نقاش های معروف دیگه ای مثل سالوادور دالی و لئون ترتوسکی و پابلو پیکاسو و ون گوگ ....

     

     

  • ۴
  • نظرات [ ۲ ]
    • 🌵....!
    • سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۸

    من پدربزرگم را میخواهم 🌵...!

              به نام خدا 

     هنوز گاهی کنار تختت درست کنار میز چوبی که همیشه روی آن عینک و خرماهایت را میگذاشتی می نشینم ....

    و با خودم بارها  آن لحظه ها را تکرار میکنم صدایت در گوشم طنین می اندازد ....ّ

    درست مانند یک بازیگر که قبل از اجرا با خودش سناریو رو می خواند ...!

    غرق در خاطرات میشوم حتی شاید باورت نشود که من در چله زمستان باد کولر و بوی هندوانهی  آن روز هارا هم میشنوم ...

    تو آرام روی تخت نشسته ای و زیر لب کتاب می خوانی ....

    من هم به تو نگاه میکنم ...

    ساعت 2 بعد از ظهر است  صدای بچه ها که در حیاط بازی میکنند کل خونه را پر کرده ! .... میروم برایت چای بریزم ....کمی بهار نارنج خوش طعمش  میکند ! ...

    چای را در لیوان شیشه ای کمر باریک قاجاری می ریزم ...

    میخواهم از نقلهای هل دار کنار نعلبکی بگذارم یادم می افتد قندت بالاست ....

    کمی کشمش در ظرف بلور می ریزم ... در سینی میگذارم  ..

    از آشپزخانه که خارج میشوم ...

     من ایستاده ام در جاده زمان و به عقب نگاه میکنم یه لحظه  انگار یکی شانه ام را میگیرد تکان میدهد .. سرمای بهمن در بدنم رسوخ میکند ....صدای بچه ها قطع شده است ...

    کتاب بسته شده کنج طاقچه است ...

    چای را روی میز می گذارم ....

    و به لبخند مهربانت نگاه میکنم ! 

    لبخندت حتی از پشت شیشه قاب عکس با آن نوار مشکی آرامم می کند !

  • ۴
  • نظرات [ ۱ ]
    • 🌵....!
    • سه شنبه ۲۶ شهریور ۹۸
    در اینجا (بلاگ ) که قدم میزنید لطفا اثری، ردپایی، عطری ،نظری .... برایم به یاد گار بگذارید !
    🌵.....!